از آخرین فعالیتم توی وبلاگ دقیقا یکسال میگذره. چه سال سختی هم بود. البته غیرفعال هم نبودم، بلکه بخاطر فیلتر شدن وبلاگ توی ایران، بدون خداحافظی از وبلاگ به صفحه اتاق فکر در فیسبوک مهاجرت کردم. اما دلایل دیگری هم در بین بود... .
زمانی که وبلاگ نویسیم را شروع کردم، فکر میکردم؛ در میان گذاشتن افکار و باورهایم با مردم داخل کشور یا - مثل هر رسانه مخالف دیگری - مطرح کردن موضوعاتی که داخل ایران، خارج از خطوط قرمز حکومت قرار دارند، می تواند به انفجاری نهایی منجر شود که این آخوندها و حکومتشان را برای همیشه به درک پرتاب کند.
با شروع جریان انتخابات ریاست جمهوری این حس قوت گرفت و ما(منو وبلاگ) هم، گام به گام با سایر مردم همراه شدیم به پیش رفتیم، اوج قصه - در جریان پس از انتخابات - حتی تا آستانه پیروزی هم رفتیم، ولی صد افسوس که گام آخر- به هر دلیلی - برداشته نشد.
و من هم روز به روز سرد تر و سرد تر شدم تا جایی که احساس کردم ؛ درد ما دیگر آگاه سازی و اطلاع رسانی نیست.
احساس میکردم که همگی شدیم؛ گوینده و مفسر. صدها و هزاران وبلاگ نویس و معتاد فیسبوکی به کنار، سیاسیون صاحب نام و نشان و تلویزیون برو هم فقط ذکر مصیبت میکنند و بس. درحالی که وقت، وقت عمل بود و راهکار و نقشه و برنامه!.
اوضاع به همین منوال بود تا دیروز که خبر دستگیری علی خدابخش، سرمایه گذار روزنامه شرق را دیدم. کسی که همیشه از خودم می پرسیدم؛ چرا او را هیچ وقت دستگیر نمی کنند؟! کسی که-به قول خودش- با اکبر گنجی کافه گلاسه میخورد و دفتر کارش پاتوق آدمهایی مثل عمادالدین باقی ، محمد قوچانی و احمد قابل گرفته تا پسر آقای منتظری و بهزاد نبوی و خیلی های دیگرهم بود. و به عنوان تدارکاتچی و حامی در تمامی جریان های اصلاح طلب ، پشت پرده فعال بود!، ولی دستگیر نمی شد.
طی دوسالی که از نزدیک با او در ارتباط بودم ، بطور مداوم تحت نظر وزارت اطلاعات بود، ولی دستگیر نشد. این موضوع همیشه برایم سوال برانگیز بود تا جایی که بعضی وقتها خیال میکردم؛ این بابا خودش ممکنه یک اطلاعاتی و نفوذی توی جریان اصلاحات باشه!. البته آدم بسیار محتاطی بود، به قول عمادالدین باقی که که میگفت؛ "خوبی خدابخش اینه که جایی نمی خوابه که آب زیرش بره". حالا می بینم که این سیل سرکوب هر کسی را می تواند با خودش ببرد.
این خبر تلنگری بود برای من تا خفقان حاکم بر فضای ایران را بهتر حس کنم. این درست که این همه تلاش و هزینه طی مبارزات اخیر به نتیجه قطعی نرسید، ولی ما هنوز هم فرصت داریم. به بیان بهتر میشود گفت؛ فاصله امروز ما تا سرنگونی این رژیم خیلی کمتر از آن چیزیست که قبل از این اعتراضات بود.
پس تصمیم گرفتم که دوباره شروع کنم. نظرم را خواهم گفت، ولی به عنوان یک عضو کوچک از جامعه ایرانی پیشنهاداتی هم دارم که امیدوارم مفید واقع شوند .
احسان گرمسیر